مخمل مهتاب

امروز احساس بهتری دارم چون تونستم دونه های آبله مرغون رو با یه خروار کرم بپوشونم و قیافه م رو تو آینه تحمل کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 2:34  توسط مهتاب  | 

با تو غصه ها راحت تر از گلوي ادم  پايين مي روند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 21:10  توسط مهتاب  | 

این که کسی از تو چیزایی رو به یاد بیاره که تو دوست داری،یعنی خوب یعنی جای خوشحالی .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ساعت 22:34  توسط مهتاب  | 

لطفا یه خبر خوب بهم بده .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 0:58  توسط مهتاب  | 

موضوع،نداشتن هدف های جدی تو زندگی ه وگرنه به نظرم نمی شه که آدم بخواد یه کاری بکنه و نتونه،در مورد من که تا حالا این جوری بوده

البته این که می بینید من به جای خاصی نرسیدم تا حالا علتش اینه که خیلی وقته هدف جدی ای نداشتم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ساعت 23:27  توسط مهتاب  | 

من در ارتباط با مردها بسیار مشاهده کرده م که  هم جنس هاشون رو به خاطر یه رفتارایی مورد نقد قرار می دن و در عمل خودشون همون رفتارها و حتی درجات بدتری از اون رو نشون می دن .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ساعت 22:55  توسط مهتاب  | 

من فک می کنم اگه ازم بپرسن بارزترین ویژگی ت چیه می گم "ترسو بودن" .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:42  توسط مهتاب  | 

به نظرم تنها کاربردی که می شه برای چتر در نظر گرفت اینه که یه گواشواره هایی مثلش درست کنن و آدم بندازه گوشش وگرنه که چیز چرندی ست .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 2:0  توسط مهتاب  | 

همون طور که بعضی روزا،روز دیدن خانومای باردار،دوقلوا یا دختراییه که کوله پشتیای یه جور انداختن،امروزم روز هی برخورد کردن به این شعر حافظ بود:

"یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان / وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان "

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ساعت 4:26  توسط مهتاب  | 

رفتم شیرینی فروشی،به آقاهه گفتم نیم کیلو شیرینی کیشمیشی می خوام،گفت نیم کیلو؟گفتم بله.گفت تو پاکت بریزم یا جعبه؟گفتم پاکت.

حواسم رفت پی شمعا و کیکا،اومدم دیدم یه کیلو شیرینی گذاشته تو جعبه!ینی من انقد نامفهومم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:3  توسط مهتاب  | 

مطالب قدیمی‌تر